سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
معصومه سادات مخبر - بهشت جاودان
کسى را که چهار چیز دادند از چهار چیز محروم نباشد : آن را که دعا دادند از پذیرفته‏شدن محروم نماند ، و آن را که توبه روزى کردند ، از قبول گردیدن ، و آن را که آمرزش خواستن نصیب شد ، از بخشوده گردیدن ، و آن را که سپاس عطا شد از فزوده گشتن . و گواه این جمله کتاب خداست که در باره دعاست « مرا بخوانید تا بپذیرم . » و در آمرزش خواستن گفته است : « آن که کارى زشت کند یا بر خود ستم کند سپس از خدا آمرزش خواهد ، خدا را بخشنده و مهربان مى‏یابد . » و در باره سپاس گفته است : « اگر سپاس گفتید براى شما مى‏افزاییم . » و در توبت گفته است : « بازگشت به خدا براى کسانى است که از نادانى کار زشت مى‏کنند ، سپس زود باز مى‏گردند ، خدا بر اینان مى‏بخشاید و خدا دانا و حکیم است . » [نهج البلاغه]
   1   2   3      >

امروز وقت کردم

ارسال‌کننده : معصومه سادات مخبر در : 6/5/89 4:39 صبح

 


سلام . خوشحالم که امروز وقت کردم برای شما چیزهایی بنویسم .



من امسال به کلاس دوم می روم .


خواهران من ، یعنی یکی شون ، یک کتابی را به نام قصه های مجید می خواند . کتاب را تا نصفه خوانده و من حالا که با سواد شده ام شروع کرده ام به خواندن کتاب قصه های مجید . شاید سالها طول بکشد تا آن داستان تمام شود . حالا یک یادگاری قشنگ براتون می نویسم :


ما گلهای خندانیم ، فرزندان ایرانیم


 


ما سرزمین خود را ، مانند جان می دانیم


 


ما باید دانا باشیم ، هوشیار و بینا باشیم


 


از بهر حفظ ایران ، باید توانا باشیم


آزاد باش ای ایران ، آباد باش ای ایران


از ما فرزندان خود ، دلشاد باش ای ایران


 




کلمات کلیدی :

کلاس اولی

ارسال‌کننده : معصومه سادات مخبر در : 7/8/88 10:15 عصر

سلام


بالاخره به این فکر افتادم که وبلاگم رو به روز کنم .


امسال رفتم کلاس اول دبستان و حسابی سرم شلوغه  . توی مدرسه قرآن هم حفظ می کنیم برای همین هم خیلی وقت ندارم  .


من دوست داشتم که تو حیاط مدرسه مون تاب و سرسره هم داشته باشیم اما نداریم  . من هر وقت از مدرسه به خانه می آیم خوابم می گیرد و می خوابم  .


من دعا را دوست دارم ، خیلی !


مادر و پدرم را هم که همیشه همیار من هستند دوست دارم .


من همیشه به یادتون هستم .


فعلا خداحافظ .




کلمات کلیدی :

طفلی خانم معلم !!!

ارسال‌کننده : معصومه سادات مخبر در : 15/12/87 2:54 عصر

اول حرفامو با یک سوره از قرآن شروع می کنم :


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏


أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصحَْابِ الْفِیلِ(1) أَ لَمْ یجَْعَلْ کَیْدَهُمْ فىِ تَضْلِیلٍ(2) وَ أَرْسَلَ عَلَیهِْمْ طَیرًْا أَبَابِیلَ(3) تَرْمِیهِم بحِِجَارَةٍ مِّن سِجِّیلٍ(4) فجََعَلَهُمْ کَعَصْفٍ مَّأْکُولِ (5)


سلام به همه­تون .ببخشید که یک مدتی هست که وبلاگم رو به روز نمی کنم . آخه امسال پیش دبستانی هستم و سرم شلوغ شده . اسم معلم ما خانم مریم فقیهی است . من خانم معلممون را خیلی دوست دارم اما بچه ها سر کلاس انقدر ایشونو اذیت می کنند ، با هم دعوا می کنند و خیلی کارای بد دیگه که باعث میشن خانممون ناراحت بشه . البته ایشون جیغ نمی کشه و داد هم نمی زنه فقط یک دعوای ساده می کنه .


این بچه ها نمی­دونند که می­تونند به جای دعوا کردن کاردستی های قشنگ بسازند مثل دوربین ، انگشتر ، النگو ، گردنبند ، گوشواره و ...


من از مدرسه که میام خیلی خوشحالم  ولی بعضی موقع ها به ما جایزه نمی دن . من الان توی کتاب قرآنم 11 تا برچسب تشویق دارم . چند تا سوره هم خانم­مون بهم یاد داده که اسمشونو براتون می گم : مسد ، کوثر ، اخلاص ، ناس ، حمد ، فلق .


اسم دوستام هم هانیه ، زهرا واعظی ، زهرا رمضانی ، سعیده حاج صادقیان ، زینب خانجانی ، مبینا سعیدی ، مبینا عبائی ، مبینا جنگلی ، مبینا پاک سرشت ( بچه های بی ادب بهش میگن زرشک ) است .


بقیه حرفامم بعدا بهتون می گم .


خداحافظ بچه ها، گلهای روی زمین .




کلمات کلیدی :

خیلی کیف می ده !!!

ارسال‌کننده : معصومه سادات مخبر در : 27/8/87 5:2 عصر

یکی بود یکی نبود


غیر از خدا هیچکس نبود


زیر گنبد کبود نون و پنیر و پسته بود


یک روزی از روزهای قدیم امروز بود که من رفتم پیش دبستانی . اینقدر مدرسه کیف می ده که نگو . یک روز سر کلاس نمی دونم چرا مثل تلمبه ترکیدیم ، یعنی از خنده ترکیدیم .


امروز سر کلاس گل بازی کردیم و درس خوندیم و درس گرفتیم . امروز خانوم از من درس پرسید و من همه رو بلد بودم . ما به جای این که بریم توی حیاط زنگ تفریح توی کلاس بازی می­کنیم .


اگه شبا زود بخوابم صبح خوب بیدار می شم اما اگه نخوابم بد اخلاق می­شم .


شما­ها هم شبها زود بخوابید .




کلمات کلیدی :

بازی اجازه نمی ده

ارسال‌کننده : معصومه سادات مخبر در : 11/2/87 1:47 عصر

 


سلام


من حال دارم بنویسم اما بازی ها گرفتارمان کرده اند . در وبلاگم فقط به خاطر شما می نویسم که یک کم حوصله داشتم .


من چون همه بازیها را انجام می دم اصلا وقت ندارم وبلاگ بنویسم . این فاطمه سادات هم الآن بیچاره مدرسه است . از آن مهمتر این که من خیلی مشخ می نویسم . البته من مشخام هیچی نیست همینجوری الکیه .


این تلوزیونو خاموش کنین دیگه ! من حواسم بهش می افته نمی تونم بنویسم .


من خیلی از مشخ نوشتن خوشم میاد . دلم می خواد پس فردا هیچی نباشد ، فقط من باشم و مخش باشه .


آن چیز که خیلی ازش خوشم میاد خیلی قشنگ هست و خیل بو می دود ، بوهای خوشبو ! اگه گفتی چیه زینب سادات ؟ ... گُله دیگه .


حالا دیگه بسه . بریم سراغ بازی .


 





کلمات کلیدی :

   1   2   3      >